تبلیغات
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ

قالب وبلاگ

سوسا وب تولز - ابزار رایگان وبلاگ
بودم! دیــــــــــــدم با دیگری شـــادتری . رفتــــــــــم - سامانتا جون...

بودم! دیــــــــــــدم با دیگری شـــادتری . رفتــــــــــم

زیر آوار آخرین حرفت جا ماندم… لعنتی… نمیدانی خداحافظت چند ریشتر بود…

سامانتا جون...


یه روز یه آقایی نشسته بود و روزنامه می خوند که یهو زنش با ماهی تابه می کوبه تو سرش.

مرده میگه: برای چی این کارو کردی؟

زنش جواب میده:

به خاطر این زدمت که تو جیب شلوارت یه کاغذ پیدا کردم که توش اسم سامانتا نوشته شده بود


 

سامانتا


مرده میگه: وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب دوانی رفته بودم اسبی که روش

شرط بندی کردم اسمش سامانتا بود. زنش معذرت خواهی می کنه و میره.


نتیجه اخلاقی 1: خانمها همیشه زود قضاوت می کنند

.
.
.
.
.
.


سه روز بعدش مرده داشته تلویزیون تماشا می کرده که زنش این بار با یه قابلمه ی بزرگ

دوباره می کوبه تو سرش !

بیچاره مرده وقتی به خودش میاد می پرسه: چرا منو زدی؟


 

با قابلمه بزن تو سرش


زنش جواب میده: آخه اسبت زنگ زده بود!


نتیجه اخلاقی 2: متاسفانه خانمها همیشه درست حس می کنن.

 



[ چهارشنبه 6 شهریور 1392 ] [ 12:38 ب.ظ ] [ ..ƧΛЯΛ.. ] [ نظرات() ]